خدا

دانا خدای مهربان

اندر زمین و آسمان

هر چیز یا هرگونه كار

باشد به پیشش آشكار

هركس بگوید حرف زشت

جایش نباشد در بهشت

آهسته گویی یا بلند

داند خدای ارجمند

هر روز و شب نامش بخوان

منما خدا دور از زبان

یزدان همیشه یار تو

خشنود باد از كار تو

فارسی سوم- 1322

 

 

بچه‌ی خوب

بچه‌ی خوب و عاقل و هوشیار

اول صبح می‌شود بیدار

می‌رود از اتاق خود بیرون

می‌برد آب و حوله و صابون

می‌كند دست و روی خود را پاك

خوب دندان خویش را مسواك

می‌زند شانه‌ی تمیز به موی

صاف و براق می‌كند سر و روی

می‌نماید لباس تمیز دربر

می‌رود با ادب به پیش پدر

سخن اول و شروع كلام

می‌كند با پدر به مهر سلام

می‌رود با دهان خندان پیش

می‌زند بوسه دست مادر خویش

می‌نشیند برای صبحانه

بعد از آن ترك می‌كند خانه

به دبستان برای كسب كمال

بچه‌ی خوب می‌رود خوشحال

فارسی دوم- 1322

سه دزد

دو نفر دزد خری را دزدیدند

سرتقسیم به هم جنگیدند

آن دو بودند چو گرم زد و خورد

دزد سوم خرشان را زد و برد

فارسی دوم- 1322

سگ

این سگ كه بود رفیق چوپان

همراه شود به گوسفندان

گرگی اگر از كمین درآید

تا از گله طعمه‌ای رباید

عوعو كند و شبان بخواند

تا از گله گرگ را براند

گاو

با یاری گاو برزگرها

كاوند و كنند دشت ودرها

از گاو چو زاد، شیر گیرند

و ز‌آن كره و پنیر گیرند

گاو است اگر چه رام و هموار

شاخت زند ار كنیش آزار

خر

خر جانوری بود بی‌آزار

آماده برای بردن بار

چون نرم بود به راهواری

گویند بود خر سواری

نام دگرش درازگوش است

گویند كه بی‌شعور و هوش است

فارسی دوم- 1322

اسب

اسب است كه مركب‌سواری است

حیوان نجیب و هوشیاری است

یابو بود اسب آب‌ بشكه

وان اسب كه میكشد درشكه

فارسی دوم- 1322

كار آزاد

كار آزادم و آزاده‌پرست

گنج عالم همه در دست من است

طالب من نكشد منت كس

اعتمادش به خدا باشد و بس

به كسی نیست نیازش هرگز

نیست در زندگی خود عاجز

دولت و بخت مددكار وی است

فكر و نیرو همه جا یار وی است

بی‌خبر گوش وی از چون و چراست

نخورد هیچ غمی از كم و كاست

كس نگوید به وی كه آن‌جا بنشین

نه چنان كن، نه چرا شد، نه چنین

هست آقای خود و نوكر خویش

از كسی نیست دلش در تشویش

كس برایش نشود كارگزین

كار او را نكند كس تعیین

آخرین پایه بود پایه‌ی او

هست ماهانه او مایه‌ی او

هر كجا خوب بود جای وی است

حد او عالم و پهنای وی است

كار هر زنده‌دل آزاد بود

هر كه آزاد بود شاد بود

ای جوان بشنو و غافل نشوی

از پی كار اداری نروی

چهارم-1330

 

دینداری

‌ تو را بهترین مایه دینداری است

كه دین رهنمای نكوكاری است

تو را دین نماید ره زندگی

خدای جهان را كنی بندگی

هر آن كس كه باشد خرد رهبرش

نهد سر به فرمان پیغمبرش

كند ار بدی‌ها دل خویش پاك

زدانش كند جان خود تابناك

نصیبش در این گیتی آسایش است

در آن گیتی‌اش بهره بخشایش است

چهارم- 1333

من بابا را خیلی دوست دارم

بابای خوب و پیرم

دستش را من می‌گیرم

چه خوب و مهربان است

چه قدر خوش‌‌زبان است

آن ریش مثل برفش

بامزه كرده حرفش

چین و چروك رویش

رنگ سفید مویش

بابا را كرده زیبا

اندازه‌ی یك دنیا

شب‌ها كه آید خانه

با گفتن فسانه

در چشم ما كند خواب

تا صبح پیش از آفتاب

به احترام بابا

با هم می‌كشیم هورا

اول دبستان- 1329

جوجه طلایی

من جوجه را گرفتم

او را بوسیده گفتم

جوجه جوجه طلایی

نوكت سرخ و حنایی

تخم خود را شكستی

چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود

دیوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه كس زمن خبر داشت

دیدم چنین جای تنگ

نشستن آورد ننگ

به خود دادم یك تكان

مثل رستم پهلوان

تخم خود را شكستم

زود به بیرون جستم

اول- 1329

بلبل با گل‌ها

من در دبستان

می‌كنم بازی

دل شاد و خندان

او در گلستان

من در دبستان

• • •

پروانه خوش‌رنگ

چابك و زرنگ

می‌كند بازی

می‌پرد قشنگ

او در گلستان

من در دبستان

• • •

گل باشد اگر

خوش‌رنگ و خوش‌بو

من هستم اما

خوش‌رو و خوش‌خو

او در گلستان

من در دبستان

اول ابتدایی- 1329

 

حمد خدا

حمد بر كار كردگار یكتا باد

كه مرا شوق درس خواندن داد

آشنا كرد چشم من به كتاب

داد توفیق خیرم از هر باب

در سر من هوای درس نهاد

در دل من محبت استاد

چهارم - 1333