پیدا کردن گمشده در نماز
این دوست ما خیلی این طرف و آن طرف می زند، اما هرچه بیشتر میجوید کمتر مییابد. تا اینکه به فکرش میزند برود سراغ "ابوحنیفه" (بزرگ خاندان همین برادران اهل سنت حنفی)، و از او کمک بگیرد.
بله، جانم برایتان بگوید که مرد مال باخته به خدمت شیخ میرسد و ماجرایش را با سوز تمام تعریف میکند. جناب شیخ هم بعد از شنیدن ماجرا تاملی میکند و میگوید: از نظر فقهی که برای خواستهی تو چارهای ذکر نشده اما من کلکی به ذهنم رسیده است که با آن میتوانی مشکلت را حل کنی. (البته کلک ترجمه امروزی حلیه است به معنای راه چاره بوده است. ذهنتان جای دیگر نرود).
بعد شیخ رو به مرد کرد و گفت: برو امشب تا صبح نماز بخوان و مطمئن باش که گمشدهات را پیدا خواهی کرد. کاری هم نداشته باش که چرا و چطور!
مرد هم بدون اینکه سوالی بکند رفت و شب که فرا رسید، دست به کار شد و شروع به خواندن نماز کرد. اما هنوز شاید دو ساعت هم نشده بود که داشت نماز می خواند که به ناگاه وسط نماز جای پولها را به یاد آورد. بنابر این فیالفور نمازش را تمام کرد و به سروقت کیسهاش رفت. بله درست بود، کیسه سر جایشه بود و الحمد لله شماره پولها درست.
بالاخره آن شب گذشت و فردا روز، اول صبح دوست ما با خوشحالی نزد ابوحنیفه رفت و برایش گفت که چه زود حیلهاش کارساز شده و پولش را یافته است.
شیخ نیز مسرور از ترفند خود، لبخندی زد و گفت: میدانستم که شیطان نمیگذارد تو تا صبح نماز بخوانی! چرا به شكرانه پیدا كردن محل و دفینه خود، تا صبح نماز را ادامه ندادى؟